
همین الان که داشتم مدیتشین و هینوتیزم و این چیزا میخوندم تو یه سایت سحر زنگ زد. گفت میخوایم بریم سینما با حمید. بیایم دنبالت بریم؟؟ گفتم : نه بابا. من سینما دوس ندارم. کلا ترجیح میدم فیلم رو خونه ببینیم. سحر کلی غر زد : من شد یه جا بگم بیا بریم تو بگی باشه؟ همش حوصله نداری... سحر گفت « حمید میگه : همین کارا رو کردی مجرد موندی دیگه. بیا بیرون بذار مردم ببیننت. ... نرفتم . مگه قراره خودمو پشت ویترین بذارم. ؟ ... برو بابا . ...
ادامه مطلب