
بازم خبری در وای جی سی ( yjc) . : " ادعای مرد 128 ساله: من هیتلر هستم! " نمیدونم چی بگم. بعید نیست. http://www.yjc.ir/fa/news/6135246/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-128-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
میدونی ، رسیدن "سررسید های 1395 شررکت " و توزیع اشون بین همکارا ، نشون از نزدیک شدن سال نو و هفته های پایانی سال رو میده. سالی که باز هم توش کاری نکردم و حاصلی ازش نچیدم. سالی که دست خالی تر و ناامید تر و البته پیر تز از هرسال دیگه ای ام .سالی که در اون خدا ، با من یار نبود .آره . جیزی تا پایان سال 1394 نمونده. و من و من ، مثله کسی ام که تو یه مرداب گیر کرده و سالهاست داره دست و پا میزنه. دست و پای بیثمر . و سخت تر و رنج اور تر از همه اینه که تو این مرداب گیر کرده باشی و شاهد رفتن و به مقصد رسیدن ها و پیروزی های مکرر هم دوره ای هات و دوره ه...
ادامه مطلب
میدونی ، هیچ وقت هوا ، ابری نمیونه برای همیشه. بالاخره ، آفتاب میشه و گرم . زندگی منم همینه. بالاخره این ابرها کنار میره و یه آفتاب قشنگ درمیاد. همین . میدونی ؟ جال نوشتن ندارم. تو بلاگفا که بودم چقد مینوشتم. اونم با جزییات. وقت و حوصلش بود . .. ................... اینم راز آهنگی که این روزا باهاش حال میکنم : دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ... چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهایی گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ... بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونم دیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ... بچینم گلی بیارم در سرایت جونم ببینم رویتریزم ...
ادامه مطلب
روزهای اخر سال به سرعت میگذره . حسابی خسته ام... شب ها اصلا خوووب نمیخوابم. یک مساله ذهنم رو مشغول کرده. 35 سالگی ، .... ، یائسگی ..... ، مامان ....، چاره ای نیست. باید زندگی رو گذروند . کاش خدا منو میخواست. دوشنبه ، 24 اسفند 94 . یکشنبه ساعت 8 سال 1395 ساله میمونه. به همین راحتی یه ساله دیگه گذشت. و خدایا ؟............ ...
ادامه مطلب
1) شرف الشمس 19 فروردین 93 رو در اخرین 4 شنبه 93 بردم که بسپارم به آب . اینقد وانت و دست فروش رودخونه رو احاطه کرده بودن که هیچ رقمه نشد. با ناراحتی خیلی زیاد پس آوردم و گذاشتم سر جاش ( تو قران). 19 فرودین 94 دیگه ننوشتم . گلاب و زعفران و کاغذ زرد و ... امسال آخرین 4 شنبه سال همون رو بردم و به راحتی هر چه تمام تر ، تو همون رودخونه انداختم. فک میکردم نمیتونم بندازم بازم. با ناامیدی رفتم ، اما در کمال تعجب ، دیدم کسی از اون فروشنده های نیستن. با اینکه وسط روز بود اما هیچکدومشون نبودند و به راحتی تو آب انداختم و احساس سبکی فوق العاده ای داشتم. 2) ... ...
ادامه مطلب
امروز میرم سر کار برای اولین روز 1395.یعنی اولین روز کاری در هشتمین روز نوروز. با تمام وجود؛ از خدای بزرگ میخوام که از همین ابتدای سال 1395 دستم رو بگیره و کمکم کنه و بهترین ها رو برام رقم بزنه. با تمام وچود از خدا میخوام که آغاز سال 1395 , آغاز بهترین روزهای زندگیم باشه.ا با تمام وجودم از خدای مهربون میخوام که لحظه به لحظه کمکم کنه و لبخندش رو ازم دریغ نکنه و سال پر از شادی و آرامش و سلامتی و موفقیت و خوشبختی رو ذر کنار خونوادم داشته باشم . سالی متفاوتتر و بهتر از سالهای گذشته... ان شاءالله.به خواست و یاری خداوند بزرگ ان شاءالله....
ادامه مطلب
امروز شنبه اس. 14 فروردین. اولین روز رسمی و کاری سال 1395. این روزها خیلی بهم سخت گذشت... شروع سال حال خوبی ندارم. از خودم و زندگی ووووووووووو همه چی کلافه ام. .. سعی میکنم عصبانی نشم. پرخاشگری نکنم. اما ؛ خب ، سعی میکنم. اما موفق نمیشم همیشه... اینقد چیزای متفاوت آزارم میده که حالی برای نوشتنشون نیس. پول ، کار ، استقلال , زندگی ؛ اسپورتج ، مغازه ، نسترن , مجبد ، پول ، درامد ، تصمیم گیری ، مبایل ، مامان ، بازم پول ، بازم استقلال ، بازم زندگی ... درامد 93 ؛ درامد 94 ؛ بی پولی ، عدم استقلال ، وووووووووو اوووووف خدایا؟ شروع ساله چدیده. سعی میکنم توکل کنم به...
ادامه مطلب