
سلااااااااااااااااااااااااااااااام. من اومدم. چه شاد و خوشحال اومدم. چندی قبل ، اقای ج.ه.ان. چ. ... بهم گفته بود فلانی ؟ زنداداشت و دختر دایی ات مسئول فنی دهیاری ها هستن. تو کار بگیر نقشه برداری من انجام بدم نصف نصف. اولش که به نسترن گفتم هزار جور نه و نو آورررد . اولش گفت وااای من دلالی خوشم نمیاد. یکم موند گفت : اخه میدونی چیه ؟ همکارم آقای ا.م.ین. ی میخواد شرکت بزنه من به اون کار بدم ...
ادامه مطلب
دل میرود ز دستم، صاحب دلان، خدا را! دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم، ای باد شُرطه، برخیز! باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روز مهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا! ای صاحب کرامت!...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ﻫ ﺍﻧﺴﺎﻧ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤ ﺭﺳﺪ،ﻣﺮ ﺁﻧﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ: ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویشﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺮ ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮش ،ﺗﺎ ﺣﻘﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،در زﺍﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﺪﺍ ﺷﻮﺩﻭ ﺣﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺮﺩﺩ ! ادامه مطلب...
ادامه مطلب
این روزا حس عجیبی دارم. یه نوع تشویش و استرس مثبت. انگار قراره یه اتفاقه خووب بافته. یا شاید ، انگار که من بیصبرانه منتظره یه اتفاق خیلی خوبم. حسه عجیبیه .یه استرس مثبت. مگه استرس هم مثبت داریم؟؟؟؟ خب ، به هرحال یه حسه خووب. یه انتظار و دلهره برای یه حادثه ی خیلی خووب تو همین نزدیکی ها. . خدایا ؟ شکرت. سپاسگزارم... ...
ادامه مطلب
سر داده در سکوتی، آوای بی نوایی پیچد در آسمانها ناله های جدایی گوید به من دل من، تا کی در انتظاری دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی نمانده غم گساری، نمانده آشنایی ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت...
ادامه مطلب