
دیروز کلاس داشتم تو دفتر نسترن اینا. اون خانوم نمیاد. گفته پابان نامه دکتریش سنگینه نمیرسه به gis. شدیم 3 نفر . جهان.چ. ی گند زد به صندلی و دسته اش رو کند احمق. همش پودر شد ریخت زمین... کل فضا رو گند زد. جارو هم کشیدم .اما تگه های مشکی چسبیده بود به زمین. درست مثه پودر مشکی . امروز صبح رفتم ...
ادامه مطلب
این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا بودیم که تلفن زنگ زد . ساعت حدود 10و شرح ماجرا داده شد. نسترن و مجید پاشدن رفتن و من ومامان ترانه رو نگه داشتیم... مجید هم اوضاع معده اش اصلا خووب نبود... خلاصه اومدن... چهارشنبه صبح ترانه رو پیش مامان گذاشتن و نسترن رفت سر کار . من دانشگاه و مجید با پدر خانوم و ما...
ادامه مطلب
بازهم حال ناخووب. رروحم بشدت خسته اس. روح خسته جسم رو هم فرسوده و خسته میکنه . همه چی خووب بود. نمیدونم چرا دوباره اینحوری شد؟؟؟ بحث های این چند روز با مامان ، سر مسایل کوچیک و بزرک ، اصرار های نسترن برای همراه شدن با من ؛ برای درست کردن کیک تولدش و شاید رطوبت بیش از 90 % هوا ، مسببش باشه. یه ماه بیشتره که همش دنبال یه کیک فوق العاده برای تولد نسترن بودم. تصمیم داشتم این دفعه یه خرس 3 بعدی درست کنم. الان 3 هفته اس که افتاده به جونم که با هم درست کنیم. اوایل فک میکردم شوخی میکنه . اما کم کم فهمیدم که جدی میگه. بهش گفتم میخوام سورپرایز شی. گفت : من سورپرایز...
ادامه مطلب