
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
تو این 8 -10 روزی که دسترسی به نت نداشتم اصلا کمبودش رو احساس نکردم. حتی یه لحظه هم دلم نخواست که کاش الان نت داشتم . اما از امروز صبح انگار ولع نوشتن دارم ... میخوام بگم که عاطفه اینجا بود. نامه رو دادم امضا کرد و سهمش از شرکت رو بهم فروخت. همون شرکت به گل نشسته ی فلان رو ... میگفت اسماشون اومده برای استخدام. 5 ساله که داره نهضت درس میده. خونه به خونه تو روستاها میگرده و دانش آموز پیدا کرده بود. گفت : اسامیشون دیگه اومده برای استخدام. کسایی که تاسال 91 کلاس نهضت داشتن . بعد اون شامل این افراد نیس فعلا. عاطی هم از تابستون 91 شروع کرده به کلاس داشتن. معلمی شغل خیلی خوبیه برای خانوما. 13 روز عید تعطیل. 3 ماه تابستون تعطیل و ... مامان بوده دیگه... ...
ادامه مطلب
زندگیمنشوری است در حرکت دوار منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوشت داشتنی،خیال انگیز وپرشور ساخته است. ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
بدجوری گند زدم باز . همه جا رد گذاشتم انگار. بی احتیاطی کردم بدجوری. استرس دارم. هم خونواده منظورم کسایی که به سیستم هایی که ازشون استفاده میکنم دسترسی دارند و هم دوستان قدیمی وبلاگ... استرس دارم هر لحظه . درست مثه کسی که توهم تعقیب توسط یه شبه شبح رو داره. اما اینکه درسته یا غلط ؟ اینکه توهمه یا حقیقت... نمیدونم. اما حوصلشون ندارم برای پایان دادن به این استرس هم تقلایی کنم و چیزی رو حذف کنم یا هرکار دیگه. میدونی ؟؟؟ نباید بقیه وبلاگ ها رو انتقال میدادم. اشتباه کردی دختر . اشتباه. تااااااااازه. اونم که عرضه انتقال و مهاجرت دادن نداشت و بلوف می...
ادامه مطلب
آخرین وبلاگ رو در پرشین بلاگ همین الان حذف کردم. حس خوبی نیست حذف کردن. مجبور شدم. هرانچه مونده بود از وبلاگ هی گذشته رو بک گرفتم و ریختم تو صندوق بیان. تو پرشین بلاگ بک اپ ناجور بود. منم ثبت موقت ها رو همونهایی که خصوصی بود رو عمومی کردم و از رو صفحه اصلی کپی کردم و رختم تو ورد و بعدش بوووووووم. وبلاگ رو منفجر کردم. ... حیف که هیچی از نوبن طرب در بلاگفا باقی نموند. همممممممممش پرید. نوبت طرب تو پرشین هم الان ترکوندمش... اما نوشته هاش رو دارم. این خوبه. یک سال اخر از زندگانیم گله دارد هم همش پریده (سال 93 ) . حق دارن میگفتن بلاگفا خر است....
ادامه مطلب
این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا بودیم که تلفن زنگ زد . ساعت حدود 10و شرح ماجرا داده شد. نسترن و مجید پاشدن رفتن و من ومامان ترانه رو نگه داشتیم... مجید هم اوضاع معده اش اصلا خووب نبود... خلاصه اومدن... چهارشنبه صبح ترانه رو پیش مامان گذاشتن و نسترن رفت سر کار . من دانشگاه و مجید با پدر خانوم و ما...
ادامه مطلب
نسترن به شدت سرما خورده. 5 شنبه و جمعه به درخواست نسترن شب رفتم بالا و شب بیداری ترانه مال من بود. دلم برای برادرم میسوخت طفلی بی خواب بود... شنبه گفتن نیازی نیس. تا دیشب. دیروز از ظهر همین جور گرفتارشون بودم. تا شب. بازم نسترن حالش بد بود.گاهی فک میکنم نسترن بهانه میگیره و همیشه بچه رو میندازه گردن مجید. همین دیروز گفت بیا بریم بیرون کاموا بخریم. اومدیم خونه گفت وااااااااااای من دارم میمیرم و اینا... بعدش گفت "م" ؟ تو میتونی امشب بیای ؟؟ یا به مامانم بگم بیاد. چه جوابی میتونستم بدم. ؟؟؟ گفتم : میام. خودش یعنی تشخیص نمیده؟؟؟ هر شب من باشم؟؟؟ خر گیر اورده ؟؟؟؟...
ادامه مطلب
میدونی ، هیچ وقت هوا ، ابری نمیونه برای همیشه. بالاخره ، آفتاب میشه و گرم . زندگی منم همینه. بالاخره این ابرها کنار میره و یه آفتاب قشنگ درمیاد. همین . میدونی ؟ جال نوشتن ندارم. تو بلاگفا که بودم چقد مینوشتم. اونم با جزییات. وقت و حوصلش بود . .. ................... اینم راز آهنگی که این روزا باهاش حال میکنم : دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ... چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهایی گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ... بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونم دیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ... بچینم گلی بیارم در سرایت جونم ببینم رویتریزم ...
ادامه مطلب
سر داده در سکوتی، آوای بی نوایی پیچد در آسمانها ناله های جدایی گوید به من دل من، تا کی در انتظاری دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی نمانده غم گساری، نمانده آشنایی ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت...
ادامه مطلب