
بی دقتی ... بازم بحث همین بلاگ و اشتباه انتقال ... همون بحث از اینجا رونده و از اون جا مونده. گول خوردم . گول خوردن یعنی اینکه بدون فکر حرفی رو باور کنی و دست به عمل بزنی. و و امان از کنجکاوی من. اوف. لعنتی. میدونی ؟ گفت که هرچی تو بلاگفا پریده رو ما برمیگردونیم. همون موقع گفتم : زرشک. وقتی سرور اصلی نشد و ال وبل , چه ادعای مزخرفی ... اما خب با اینکه میدونستم چرند میگن امتحان کردم. چریده های بلاگفا که هیچچچچچ. داشته هاش هم قدرت نداشت انتقال بده... بعدش هم نمیدونستم این سبکی انتقال میده. با همون اسم و رسم و فلان و بسار... میدونی؟ همیشه همین جوری فک کنم....
ادامه مطلب
1) دیشب سحر ، نه ، میشه امشب سحر ، منظورم همین سحریه که چند ساعت پیش غذا خوردم ، آره ، این سحر ، آخرین سحر ماه رمضان 95 بود. تلویزیون برنامه خداحافظی شکلی داشت. موقع غذا خوردن دلم حسابی گرفت. امسال زیاد لذت نبردم از ماه رمضون . همون سر غذا دلم تنگ شد. یاد حرفی که قبل مااه رمضون زده بودم افتادم. " شاید امسال آخرین ماه رمضون باشه" .سر مشکلاتی که با خدا داشتم ، همش میگفتم شاید آخرین ماه رمضونی باشه که روزه میگیرم. این حرف رو به لحاظ مردن نمیگفتم. به این خاطر میگفتم که یعنی از سال های آینده دیگه روزه نمیگیرم."روزه خور " میخواستم بشم. دیشب سحر که ...
ادامه مطلب