
بازم خبری در وای جی سی ( yjc) . : " ادعای مرد 128 ساله: من هیتلر هستم! " نمیدونم چی بگم. بعید نیست. http://www.yjc.ir/fa/news/6135246/%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-128-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 ...
ادامه مطلب
به دنبال حواشی پیش آمده برای موسسه اعتباری غیرمجاز ثامن، بانک مرکزی در اولین واکنش خود اعلام کرد که این موسسه در حال پیوستن به موسسات مجاز و تحت نظارت این بانک بوده و جای نگرانی برای سپرده گذاران آن وجود ندارد. به گزارش ایسنا، در روزهای گذشته سپردهگذاران موسسه اعتباری میزان که دارای مجوز رسمی از ب...
ادامه مطلب
- حس خوبی دارم از اینکه امسال هم تونستم تا اینجا روزه بگیرم. خدایا شکرت. - اه اه. فصل امتحاناته. حسه درس خوندن نیس. - با تمام لذتی که ماه رمضون داره ، نمیشه تفاوت روزه داری و روزخواری رو نادیده گرفت. اینکه آدم صبح روزه خواری زودتر بیدار میشه و صد البته سرحالتر. امروز سرحالم . - چند روزیه که خودم رو دست خدا سپردم. خودش میدونه و خودش. ...
ادامه مطلب
توضیح پست قبل ادامه مطلب...
ادامه مطلب
"حکایتی که با نکته دان کنند" گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنندگفتم خراج مصر طلب میکند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنندگفتم به نقطه دهنت خود که برد راه گفت این حکایتیست که با نکته دان کنندگفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنندگفتم هوای میکده غم میبرد ز دل گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنندگفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود گفتا به بوسه شکرینش جوان کنندگفتم که خواجه کی به سر حجله میرود گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنندگفتم دعای دولت او ورد حافظ است گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند ادامه مطلب...
ادامه مطلب
این خیانته به علم. خیانت به بجه های نیمه اول دهه 60 به ماقبل . که همشون استرس کشیدن و اکثر معده درد و یه دردی از اون استرس براشون بجا مونده که اغلب ، خودم که دقیق شدم توشون گوارشیه. .. دانشگاه ، امروز خیانت بزرگیه. متاسفم . برای این دوره برای خودم و برای ... واقعا متاسفم. ...
ادامه مطلب
این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا بودیم که تلفن زنگ زد . ساعت حدود 10و شرح ماجرا داده شد. نسترن و مجید پاشدن رفتن و من ومامان ترانه رو نگه داشتیم... مجید هم اوضاع معده اش اصلا خووب نبود... خلاصه اومدن... چهارشنبه صبح ترانه رو پیش مامان گذاشتن و نسترن رفت سر کار . من دانشگاه و مجید با پدر خانوم و ما...
ادامه مطلب
دیروز ساعت 2 کلاس داشتم تا 4.5. 1 از مغازه حرکت کردم که برم بانک مسکن بعدشم سریع خونه و ناهار و حرکت . تو راه نسترن رو دیدم که داشت ماما نش رو می رسوند نگهداشت . گفتم نه باید برم بانک و یکم هم خرید دادرم. خیلی عادی برخورد کردم و با مامانش هم گرم برخورد کردم. وقتی جلوی در خونه رسیدم نسترن هم همزمان رسید. اونم یکم کار داشت بیرون. من در و کلید انداختم و باز کردم. اما طبق معمول کل در پارکینگ رو باز نکردم. به این بهونه که من دیرم شده و باید ناهار بخورم و برم ... ساعت 4 از تلفن مجید اس ام اس داشتم. کلاست کی تموم میشه ؟؟ بریم خرید ؟؟ ( نسترن). میدونستم تو این مریضی چن...
ادامه مطلب
ساعت 9 قرار داشتم... مامان گفت : تو این روزا کجا میری؟ گفتم : کار دارم... 8.5 یارو زنگ زد که اینا اومدن و فلان ... گفتم قرار 9 بوده.گفت :باشه.. تو راه همش از خدا میخواستم کمک کنه و آدم های درستی که حقشون رو سر راهم بذاره.از خدا میخواستم که ازم راضی باشه و ازم قبول کنه... ... .. 9 رفتم. آقا دور بود. ... به یارو گفتم همین مرکز شهر قرار بذار هااا. ... خلاصه رفتم. 2 تا جوون مظلووووم بودن. پسره مو بور بود و فرفری. یه صورت استخونی و چشم های رنگی. قدش بلند بود. یه کاپشن تنش بود. یه کفش نیم بوت فرم پوشیده بود کلا پاره. دختره ریزه میزه بود و مرتب. لباس خیلی مناسب وخوبی پوشیده بود. صورت...
ادامه مطلب
1) دیشب سحر ، نه ، میشه امشب سحر ، منظورم همین سحریه که چند ساعت پیش غذا خوردم ، آره ، این سحر ، آخرین سحر ماه رمضان 95 بود. تلویزیون برنامه خداحافظی شکلی داشت. موقع غذا خوردن دلم حسابی گرفت. امسال زیاد لذت نبردم از ماه رمضون . همون سر غذا دلم تنگ شد. یاد حرفی که قبل مااه رمضون زده بودم افتادم. " شاید امسال آخرین ماه رمضون باشه" .سر مشکلاتی که با خدا داشتم ، همش میگفتم شاید آخرین ماه رمضونی باشه که روزه میگیرم. این حرف رو به لحاظ مردن نمیگفتم. به این خاطر میگفتم که یعنی از سال های آینده دیگه روزه نمیگیرم."روزه خور " میخواستم بشم. دیشب سحر که ...
ادامه مطلب
http://hafezdivan.blogpars.com/2014/08/0023104401132100034211004.html صبح دولت میدمد کو جام همچون آفتاب فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب خانه بیتشویش و ساقی یار و مطرب نکتهگوی موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب از خیال لطف می مشاطهٔ چالاک طبع در ضمیر برگ گل خوش میکند پنهان گلاب شاهد و مطرب به دستافشان و مستان پایکوب غمزهٔ ساقی ز چشم میپرستان برده خواب تا شد آن مه مشتری درهای حافظ را به نقد میرسد هر دم به گوش زهره گلبانگ رباب http://hafezdivan.blogpars.com/2014/08/0023104401132100034211004.html به به . خدارو شکر. خدا...
ادامه مطلب
بیش از یکساله که میگم به این زودی ها ماشین نمیخرم. فعلا باید پولام تو بانک بمونه و سودش رو بگیره. ماشین خرج داره . بنزین و بیمه و غیره. به جای خرج کردنه پول لازمه که فعلا تو بانک بمونه و سود بگیره... اعلام کردم سال 97 ماشین میخرم . نه زودتر. حتی در مقابل اصرار های خصوصی مامان برای خرید ماشین ، تونستم قانعش کنم فعلا برامون ضروری نیس. حتی امسال که مجید و نسترن شاسی خریدن و و... سعید چند وقت پیش کلی بهم اصرار کرد که ماشین بخر. ... گفتم فعلا نه. فعلا پولم بمونه تو بانک بهتره... سال 97 ماشین میخرم. گفت : بخر. تا جوونی بخر و لذتش رو ببر. وقتی بخری میفهمی چی میگم. گاهی که...
ادامه مطلب