
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
مامان لیمو خریده بود. نفری به لیمو پوست کندم . پوست داخلی هم گرفتم و دونه دونه تو ظرف چیدم. یه سیب هم پوست گرفتم و از وسط نصف کردم و تو بشقاب گذاشتم. مامان که مال خودشو گرفتو خورد گفت : ممنون . ان شاءالله خدا دوستت داشته باشه . خیر ببینی. آره مامان گفت . " انشاءالله خدا دوستم داشته باشه ". ؟؟؟؟ یعنی معتقده خدا دوستم نداره؟ چه دعای متفاوتی بود از زبون مامان. دلم گرفت. خدایا؟؟؟؟؟؟ دوستم نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره . انگار نداری. همه نشووونه های زندگی من , همه جفت زدن ها و تک اوردنهانم , همینو میگه. اینقد که مادرم این مدلی دعام میکنه. خدایا؟ دلگیرم و دلت...
ادامه مطلب