تفعلی تفنـنی
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز/بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو/تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که من/در میان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن/میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب/میرود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفتهست روزی بر لب جانان به سهو/اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز
در ازل دادهست ما را ساقی لعل لبت/جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان/جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش/آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز
http://hafezdivan.blogpars.com/2014/09/00231044011321100342111073.html
برچسب: تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز,
نویسنده: مهدی نوروزی