
1) دریچه ای برای سفر به جهان های موازی http://123harakat.mihanblog.com/extrapage/22 2) کالبد ها : http://123harakat.mihanblog.com/extrapage/20 نمی فهمم . مثلا تو کالبد "اثیری " میگه کالبد یه فرد عاشق قرمزه و چاکرا فلان و فلان . خب مگه نمیگن چاکرای قلب سبزه.؟؟؟ یه سوال دیگه هم داشتم. اینکه این رنگ آمیزی ها و اختصاص رنگ ها از کجا اومده.؟؟ کی اولین بار دیده یا گفته یا ...؟؟؟ بعدش چطور همه ...
ادامه مطلب
ببین ؟؟ من ، اعتراف میکنم که آدم ضعیفی ام. هر جا کارم گیر کنه و نتونم جلو برم ، سریع خودمو میبازم و اعصابم به هم میریزه. و بدترش اینکه همه میفهمن باز یه جایی کارم گیر کرده و نمیتونم پیش ببرم و اینجوزی دپسرده و عصبی شدم. دسته خودم نیست. چی کار کنم خب. دیروز برای نصب یه برنامه ای گیر کردم و نیاز دا...
ادامه مطلب
خب لاز م به گفتن نیست که من چقد به هیپنوتیزم و هیپنوتراپی علاقه دارم. دو سال پیش خیلی میخوندم در موردش . .. ؛خودهیپنوتراپی وووو... بعدش ولش کردم. قضیه ی هیپنوتیزم و هیپنوتراپی و متعلقاتش ، درست مثه داستانه هکه برام. با این تفاوت که به نظرم هیپنوتراپی و هیپنوتیزم آسونتره ... خلاصه... تو این چن ر...
ادامه مطلب
دنیا خیلی کوچیکه. فضای مجازی هم دسترسی ها رو راحت تر کرده. یه اشنای مجازی داشتم . رو "دیوار "چیزی برای فروش گذاشته بود. با دونستن جنس فروشی و شهر و یه سری چیزای دیگه ٰ به رااااااااااااااااااااااجتی مابین اون همه ادم دیگه پیداش کردم و شمارشو زدم تو تلگرام . خب . جالب بود دیدن عکسهاش. اگه میخواستم...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
دیروز رو خیلی خیلی بدی بود. ترانه از پله ها افتاد و اگه نگرفته بودنش معلوم نیست چه اتفاقی میافتاد. خدا بهم رحم کرد. و گرنه ... دوس ندارم شرح بدم . اعصابم بهم میریزه. روز سختی بود. فقط خدا بهم رحم کرد. خدایا شکرت. خدایا شکرت. خدایا شکرت. ...
ادامه مطلب
دوناد ترامپ رای اورد . راستش اهل سیاست نیستم و بویی از سیاست نبردم. :-) من فقط از صبح تا حالا که یادم میاد ترامپ رای اورده با خودم فکر میکنم که : آیا ترامپ هم مثل باقی ریس جمهوران آمریکا و اهالی کاخ سفید ، درگیر یوفو ها و این قضایا میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر حقیقت داشته باشه ، آیا اونا ، با ترامپ هم ارتباط برقرار میکنن ؟؟؟ ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم هر جا سکوت کوچه ها از ترس سنگین تر شود یک اه همگون میکند تا شهر رنگین تر شود پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت شب از درون می پوسد و با یک تلنگر میرود دستان ما در بند هم دور از تصور میرود چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم حتی عبور از عشق هم رو به رهایی سخت نیست بی ذوق ازادی کسی با عشق هم خوشبخت نیست قنقوس برمیخیزد و ما را تماشا میکند شعله فرو می افتد و در بهت حاشا میکند چله به چله عشق را از غم به...
ادامه مطلب
تفعلی تفنـنی برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز/بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز روز اول رفت دینم در سر زلفین تو/تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز ساقیا یک جرعهای زان آب آتشگون که من/در میان پختگان عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن/میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب/میرود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز نام من رفتهست روزی بر لب جانان به سهو/اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز در ازل دادهست ما را ساقی لعل لبت/جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان/جان به غمه...
ادامه مطلب
دیشب بعد از نماز مغرب و عشا ؛ سوره یوسف بود . صفحه منتهی به آیه 86 میشد. آیه 86 یوسف: قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنیu200f إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ یعقوب گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از ( لطف بی حساب ) خدا چیزی دانم که شما نمی دانید. و صفحه بعدش 87 یوسف. یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ۸۷ ی پسران من ، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از فرج و رحمت خدا نومید نشوید ، ک...
ادامه مطلب
بی دقتی ... بازم بحث همین بلاگ و اشتباه انتقال ... همون بحث از اینجا رونده و از اون جا مونده. گول خوردم . گول خوردن یعنی اینکه بدون فکر حرفی رو باور کنی و دست به عمل بزنی. و و امان از کنجکاوی من. اوف. لعنتی. میدونی ؟ گفت که هرچی تو بلاگفا پریده رو ما برمیگردونیم. همون موقع گفتم : زرشک. وقتی سرور اصلی نشد و ال وبل , چه ادعای مزخرفی ... اما خب با اینکه میدونستم چرند میگن امتحان کردم. چریده های بلاگفا که هیچچچچچ. داشته هاش هم قدرت نداشت انتقال بده... بعدش هم نمیدونستم این سبکی انتقال میده. با همون اسم و رسم و فلان و بسار... میدونی؟ همیشه همین جوری فک کنم....
ادامه مطلب
این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا بودیم که تلفن زنگ زد . ساعت حدود 10و شرح ماجرا داده شد. نسترن و مجید پاشدن رفتن و من ومامان ترانه رو نگه داشتیم... مجید هم اوضاع معده اش اصلا خووب نبود... خلاصه اومدن... چهارشنبه صبح ترانه رو پیش مامان گذاشتن و نسترن رفت سر کار . من دانشگاه و مجید با پدر خانوم و ما...
ادامه مطلب
+دیروز تولد ترانه بود. اولین تولدش. 14 اسفند 94. 3 روزه رفتن مشهد. برای سلامتی ترانه در خصوص اون ویروسه که نوشته بودم پارسال نذر داشتن . 3 روزه رفتن مشهد. فردا یکشنبه برمیگردن و ناهار خونه ان.... +زندگی ثابته. رو یه خط صاف که گاهی بالا و پایین های جزیی داره. خط صافی که واقعا نیاز به یه صعود داره تا از این برزخ در بیام. همه راهو رفتم. دیگه فقط دست خداست و بس. + دومین باریه که بابت ارسال رزومه باهام تماس گرفتن...+ چیزی تا عید نمونده. 2 روزی میشه که بساط ماهی قرمز تو شهر پهن شده... وباز هم سالی که گذشت به بی حاصلی . ...
ادامه مطلب
امروز میرم سر کار برای اولین روز 1395.یعنی اولین روز کاری در هشتمین روز نوروز. با تمام وجود؛ از خدای بزرگ میخوام که از همین ابتدای سال 1395 دستم رو بگیره و کمکم کنه و بهترین ها رو برام رقم بزنه. با تمام وچود از خدا میخوام که آغاز سال 1395 , آغاز بهترین روزهای زندگیم باشه.ا با تمام وجودم از خدای مهربون میخوام که لحظه به لحظه کمکم کنه و لبخندش رو ازم دریغ نکنه و سال پر از شادی و آرامش و سلامتی و موفقیت و خوشبختی رو ذر کنار خونوادم داشته باشم . سالی متفاوتتر و بهتر از سالهای گذشته... ان شاءالله.به خواست و یاری خداوند بزرگ ان شاءالله....
ادامه مطلب
کاری به کار همدیگر نداشته باشیم.باور کنید تک تک آدم ها زخمی اند... هرکس درد خودش را دارد.دغدغه خودش را دارد. مشغله خودش را دارد. باور کنید. ذهن ها خسته اند. قلب ها زخمی اند . زبان ها بسته اند. برای دیگران آرزو کنیم بهترین ها را ... راحتی را ... همه گم شده ایم. یاری کنیم همدیگر را ، تا زندگی برایمان لذت بخش شودو آدم ها ، آرام آرام پیر نمیشوند ؛ ادم ها در یک لحظه ، با یک تلفن ، با یک جمله ، با یک نگاه ، با یک اتفاق ، با یک نیامدن ، با یک دیر رسیدن ... با یک "باید برویم " و با یک " تمام کنیم " پیر میشوند. آدم ها را لحظه ها پیر نمیکنند .. آدم ها را ادم ها پیر میکنند... سعی ک...
ادامه مطلب
بازهم حال ناخووب. رروحم بشدت خسته اس. روح خسته جسم رو هم فرسوده و خسته میکنه . همه چی خووب بود. نمیدونم چرا دوباره اینحوری شد؟؟؟ بحث های این چند روز با مامان ، سر مسایل کوچیک و بزرک ، اصرار های نسترن برای همراه شدن با من ؛ برای درست کردن کیک تولدش و شاید رطوبت بیش از 90 % هوا ، مسببش باشه. یه ماه بیشتره که همش دنبال یه کیک فوق العاده برای تولد نسترن بودم. تصمیم داشتم این دفعه یه خرس 3 بعدی درست کنم. الان 3 هفته اس که افتاده به جونم که با هم درست کنیم. اوایل فک میکردم شوخی میکنه . اما کم کم فهمیدم که جدی میگه. بهش گفتم میخوام سورپرایز شی. گفت : من سورپرایز...
ادامه مطلب
اینکه یه پسری یه دختری رو دوس داشته باشه و بعدش دختره و خونوادش آخرین نفری باشن که بدونن حس خوبی نیست. اینکه آدم و عالم بدونن و اقوام دووور و فلان ... بعدش یکی به گوش تو برسونه ... اون روز جلوی مامان گفت یکی هست که خیلی دوست داره و میخوادت . گفتم : منو؟ گفت : اره. عمران خونده و پدرش کارمند دانشگاه ازاده و... مامان گغت : کیه؟ اسمش رو بلد نبود. فقط بلد بود ادرس بده... خودم شناحتم کیه. گفتم : راااامین؟؟؟ گفت من نمیشناسمش. فقط شنیدم از همه . مامانش اینار و میشناسم... گفتم : اره . رامینه. بچه خیلی خوبیه. اما هر خوبی که دلیل به ازدواج و مناسب بودن برای ازدواج نیست. نم...
ادامه مطلب