درهمی
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 22:48
... طالعم را زندگی در خویش پنهان کرده است خسته ام از بس که دستم را به کف بین می دهم... قسمتی از یه شعر تلگرامی از یادم نمیاد کی . بی ارتباط. همینجوری قشنگ بود خوشم اومد. ادامه مطلب
عنوان هم گاهی دردسریه ها ...
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 17:34
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِیَةَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ۶ ش...
به به . یه روز خوب و قشششششنگ
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 17:34
دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ... چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهاییگره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ... بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونمدیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ...بچینم گلی بیارم در سرایت جونمببینم رویتریزم در پیش پایت جونم ... گلنارم گلنارم غم تو بر دل ...
برموج غم نشسته منم در زورق شـکستـــه منـــم ای نـاخـــدای عــالـم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:28
خاطرات عمر رفته ؛ در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته ای خدای بینصیبان، طاقتم ده، طاقتم ده! ای قبلهگاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده! با صدای "جهان" یا "سالار عقیلی" .... ادامه مطلب
نفوس 95
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 19:28
1) من خوبم. تاسوعا ، عاشورا نزدیکه. 2 روزب دیگه ... ادامه مطلب
واسه ی خودم دلم تنگ شده بود
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 6:56
از قدم زدن بدم اومده بود از همه خیابونا خسته شدم چشامو بسته بودم رو همه چیز همه احساسم مثه سنگ شده بود واسه ی خودم دلم تنگ شده بود ادامه مطلب
ن
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 19:52
حاصل خیره در آینه شدن ها ، آیا دوبرابر شدن غصه تنهایی نیست؟؟؟ "فاضل نظری "
اسرار
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:39
دیشب بعد از نماز مغرب و عشا ؛ سوره یوسف بود . صفحه منتهی به آیه 86 میشد. آیه 86 یوسف: قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنیu200f إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ یعقوب گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از ( لطف بی حساب ) خدا چیزی دانم که شما نمی دانید. و صفحه بعدش 87 یوس...
یه تفعل قبل اومدن به اینجا
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
" مه نو " در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست مست از می و میخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پیدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست گر غالیه ...
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
این بچه بازی خسته شدم. مسخره اس. داشتم میومدم تقریبا 3.45 بود. نبش پاسای تماشا داشت میپیجید که منو دید. سنگینی نگاه رو دیدم. مسیر من مشخص بود. به سمت مغازه میومدم. 20 متر بالاتر بلوار رو دور زد و از کنارم رد شد. اون مسیر باز بود و هزارتا کوچه پهن داشت از هر طرف . یعنی پیچیدن و دور زدن یک درصد هم معن...
"گند "
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
یک گندی زدم در حد تیم ملی . باید بابت چک برگشتی مشتری ، به صاحب حساب کارت به کارت میکردم. اششششششتباه کارت به کارت کردم به حساب نفر قبلی که پولش تسوبه کرده بودیم. باز 3 تومن ( 3 ملیون تومن) ریختم به حسابش. وای . مجید کلی عصبانی بود. راستم میگه. زنگ زدم کارخونه که حالا چی کار کنیم.؟؟؟ اونا هم عصبانی ...
خوااب
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
1) اون پوله کلا جابه جا شد همون دیروز شکر خدا... 2) از وقتی اومدم دلم همین جور آشوبه. یه استرس و اظطرابی دارم که نمیدونم بابت چیه.... 3) دیشب خواب قشنگی دیدم. نه قشنگ هااا . آرامش بخش . از همونا که دلم میخواد. کوتاه بود. اما وقتی بیدار شدم حس قشنگش رو داشتم همراهم . چیز خاصی نبود.رو تخت بودم. جایی ش...
بی احتیاطی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
بدجوری گند زدم باز . همه جا رد گذاشتم انگار. بی احتیاطی کردم بدجوری. استرس دارم. هم خونواده منظورم کسایی که به سیستم هایی که ازشون استفاده میکنم دسترسی دارند و هم دوستان قدیمی وبلاگ... استرس دارم هر لحظه . درست مثه کسی که توهم تعقیب توسط یه شبه شبح رو داره. اما اینکه درسته یا غلط ؟ اینکه توهمه یا حق...
در هم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
اول محرم رسید . مراسم دیشب علم بندی خونه حاج خانم اینها خووب بود... باروون بود. اما خووب بود... هوا سرد شده. دوست ندارم... بارون ، هوای سرد ، روزهای کوتاه ، برام لذت بخش نیست... من دلم آفتاب میخواد. آفتاب دلچسب ، که گرماش به روح و جسم آدم نفوذ کنه و آدم باهاش جوون بگیره و روحش تازه شه. بقول سالار عف...
تکرار
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
بی دقتی ... بازم بحث همین بلاگ و اشتباه انتقال ... همون بحث از اینجا رونده و از اون جا مونده. گول خوردم . گول خوردن یعنی اینکه بدون فکر حرفی رو باور کنی و دست به عمل بزنی. و و امان از کنجکاوی من. اوف. لعنتی. میدونی ؟ گفت که هرچی تو بلاگفا پریده رو ما برمیگردونیم. همون موقع گفتم : زرشک. وقتی سرور اصل...
صندوق بیان و بلاگفا
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:49
آخرین وبلاگ رو در پرشین بلاگ همین الان حذف کردم. حس خوبی نیست حذف کردن. مجبور شدم. هرانچه مونده بود از وبلاگ هی گذشته رو بک گرفتم و ریختم تو صندوق بیان. تو پرشین بلاگ بک اپ ناجور بود. منم ثبت موقت ها رو همونهایی که خصوصی بود رو عمومی کردم و از رو صفحه اصلی کپی کردم و رختم تو ورد و بعدش بوووووووم. وب...
حس نا خوب
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:48
خیلی قبل تر ، یه گروه از بچه های لیسانس تو تلگرام تشکیل شده بود. خوب و دوست داشتنی و اینا. حدود 12- 13 تا دخترای لیسانس. امروز بعد از چند روز اومدم مغازه . سیستم رو که روشن کردم دیدم یه گروه از بچه های قدیمی تشکیل شده. بچه های مدرسه. اقا تو این 8 -10 نفری که اومدن همّمشون دکتر پزشک . یکی هم استاد دا...
دکترها
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:48
1) اقا اینا همّشون دکترن شوهراشون هم دکتر. یکیشون همه امریکاست . فک کن جالا تو ... هرچقد گروه بچه های لیسانس رو دوست دارم این گروه بهم نمیچسبه. یه جوریه برام. با اینکه هنوز خیلی کمیم حدود 12 نفر ، اما هیچ محبت و گرمایی دیده نمیشه. اگه باشه فقط لفظشه. حقیقی نیست... .. 2) گر نگه دار تو انست که من میدا...
سرما خوردگی ترانه ( بی حرمتی نسترن )
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:48
این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا...
سرما خوردگی و ... 2
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:48
دیروز ساعت 2 کلاس داشتم تا 4.5. 1 از مغازه حرکت کردم که برم بانک مسکن بعدشم سریع خونه و ناهار و حرکت . تو راه نسترن رو دیدم که داشت ماما نش رو می رسوند نگهداشت . گفتم نه باید برم بانک و یکم هم خرید دادرم. خیلی عادی برخورد کردم و با مامانش هم گرم برخورد کردم. وقتی جلوی در خونه رسیدم نسترن هم همزمان ر...