شنبه اولین روز رسمی سال 1395 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:47
امروز شنبه اس. 14 فروردین. اولین روز رسمی و کاری سال 1395. این روزها خیلی بهم سخت گذشت... شروع سال حال خوبی ندارم. از خودم و زندگی ووووووووووو همه چی کلافه ام. .. سعی میکنم عصبانی نشم. پرخاشگری نکنم. اما ؛ خب ، سعی میکنم. اما موفق نمیشم همیشه... اینقد چیزای متفاوت آزارم میده که حالی برای نوشتنشون نی...
تفال اول 1395 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:47
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که در برابر چشمی و غایب از نظری هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت که هر صباح و مسا شمع م...
انتظاره قشنگ. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
این روزا حس عجیبی دارم. یه نوع تشویش و استرس مثبت. انگار قراره یه اتفاقه خووب بافته. یا شاید ، انگار که من بیصبرانه منتظره یه اتفاق خیلی خوبم. حسه عجیبیه .یه استرس مثبت. مگه استرس هم مثبت داریم؟؟؟؟ خب ، به هرحال یه حسه خووب. یه انتظار و دلهره برای یه حادثه ی خیلی خووب تو همین نزدیکی ها. . خدایا ؟ شک...
آدم ها را لحظه ها پیر نمیکنند .. آدم ها را ادم ها پیر میکنند. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
کاری به کار همدیگر نداشته باشیم.باور کنید تک تک آدم ها زخمی اند... هرکس درد خودش را دارد.دغدغه خودش را دارد. مشغله خودش را دارد. باور کنید. ذهن ها خسته اند. قلب ها زخمی اند . زبان ها بسته اند. برای دیگران آرزو کنیم بهترین ها را ... راحتی را ... همه گم شده ایم. یاری کنیم همدیگر را ، تا زندگی برایمان ...
یه شروع خوووب. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
امروز رفتم کمینه. ا چند جا پرسیدم تارسیدم اتاق مورد نظر . گفتم میخوام فلان کارو کنم. گفتن : کمک هزینه گفتم : نه . پول به اینجا یا اونا نمیدم. میخوام خودم همه چی رو اماده کنم. هتل و بلیط و ... فقط میخوام یه زوج باشن. یه زوج جوون. آقاهه گفت : چشم من پرونده ها رو نگاه میکنم ببینم کی تا حالا نرفته مشهد....
مرحله 2 از قدم اول - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
ساعت 9 قرار داشتم... مامان گفت : تو این روزا کجا میری؟ گفتم : کار دارم... 8.5 یارو زنگ زد که اینا اومدن و فلان ... گفتم قرار 9 بوده.گفت :باشه.. تو راه همش از خدا میخواستم کمک کنه و آدم های درستی که حقشون رو سر راهم بذاره.از خدا میخواستم که ازم راضی باشه و ازم قبول کنه... ... .. 9 رفتم. آقا دور بود. ...
امیرعلی و پریا - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
1) تو این چند روز همش به " امیرعلی " و " پریا " فکر میکنم. دلم میخواد بهشون نزدیک و نزدیک تر شم. اونقدر نزدیک که کنار خودم داشته باشمشون. 2) دلم یه عشق میخواد . مثه بهار . مثه اردیبهشت . تر و تازه و خوشبو و زیبا. بینظیر و لذت بخش.... 3) دلم میخواد ...
یه اپیزود ساده از زندگی - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
دیشب پیاده رفتم خونه. کل عصر رو یه کتاب اینترنتی خوندم. بیش از 160 صفحه رو خوندم. یه رمان ساده و سطح پایین عشقی. تو راه که میرفتم ؛ شخصیت های داستان میومد تو ذهنم . با خودم فک کردم که باید بیشتر کتاب بخونم. اینطوری شاید راحتر زندگی کنم. کمتر فک کنم. باید خودم رو گم کنم تو داستان ها . باید مجالی برای...
افسردگی به حق - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
بازم خسته و دپسرده ام. کلاقه و نا امید. شبا به این امید میخوابم که یه خواب قشنگ ببینم. ... یه نشونه میخوام ازخدا...
یه روز عالی و خووب. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
1) از دیروز عصر که یکم مثبت اندیشی دکتر "حلت " رو گوش کردم انگار یهو تغییر کردم. چندین بار گوش کردم. واقعا تغییر کردم. از این رو به اون رو شدم. خودم هم تعجب میکنم خیلی. به خودم میگم : نکنه دمدمی مزاج شده باشی"؟ یا خل وضع .؟؟؟ اما نتیجه مهمه. با چند بار گوش کردنه پشت سر هم ؛ عالی شدم. انگار همه کائنا...
الم شنگه مسخره - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
1) خواب های آشفته و پریشان ... 2) اون روز به راحتی هرچه تمام کار نسترن رو ندید گرفتم. وقتی دیدمش انگار نه انگار که چیزی شده و جسارت کرده و ... دلم باهاش صاف نشده اما خب ، چه میشه کرد؟؟؟ ولی بعدش دیدم خیلی پرو تر از این حرفاست. بعد از حرف زدن و اینا یهو گفت : ااا ؟ من باهات قهر بودم. گفتم اتفاقا منم ...
از هر دری سخن - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:46
1) ترانه دیروز برای اولین بار تو زندگیش موهاشو کوتاه کرد. خیلی بامزه شده... 2) وقتایی که ترانه خونه ما باشه مامان رو زمین سفره میندازه. اوج لذت اونجاییه که ، ترانه از رو پای مامانش فوری بلند میشه دور سفره میچرخه و همه رو دور میزنه و رد میکنه و میاد پاشو میندازه وسط پام که رو پای من بشینه. میگیرمش و ...
عاقیبت به خیری - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
دیشب شب قدر بود شب نوزدهم ... چون شبا من زود میخوابم هنوز 11 نشده خوابم گرفته بود. و معمولا این شبا ، نمیدونم چه مرضیه که آدم زودتر از معمول هم خوابش میگیره... مجید ساعت 10.5 اومد پایین تا مثه هر سال احیا بیگیریم 3 تایی. با اینکه نسترن امسال 2 تا روزه گرفت اما باز هم برای مراسم پایین نیومد. یادم میا...
آخرین سحر ماه رمضون. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
1) دیشب سحر ، نه ، میشه امشب سحر ، منظورم همین سحریه که چند ساعت پیش غذا خوردم ، آره ، این سحر ، آخرین سحر ماه رمضان 95 بود. تلویزیون برنامه خداحافظی شکلی داشت. موقع غذا خوردن دلم حسابی گرفت. امسال زیاد لذت نبردم از ماه رمضون . همون سر غذا دلم تنگ شد. یاد حرفی که قبل مااه رمضون زده بودم افتادم. " شا...
گوید به من دل من، تا کی در انتظاری؟؟؟/ دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
سر داده در سکوتی، آوای بی نوایی پیچد در آسمانها ناله های جدایی گوید به من دل من، تا کی در انتظاری دیگر نمی آید باز، فریاد ز بی وفایی نمانده غم گساری، نمانده آشنایی ماندم دراین تنهایی، ماندم در انتظارت
آرش ناشناخته. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
هنوزم گاهی به آرش فک میکنم. آرشی که 5 تا خونه اونورتر و من نمیشناسمش و اون خووووب منو میشناسه. هنوزم گاهی یادم میاد. اگه امروزه روز بود شمارشو تو تلگرام چک میکردم ... اون موقع یه ایرانسل بود... یه روزی نوشتم آرش یه ترسو بود. اما منم بودم . خیلی بشتر از اون. ناشناخته های زندگی من خیلی بیشتر از این جر...
موسم عشق (تفعل عصر 5شنبه 24 تیر1395) - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
http://hafezdivan.blogpars.com/2014/08/0023104401132100034211004.html صبح دولت میدمد کو جام همچون آفتاب فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب خانه بیتشویش و ساقی یار و مطرب نکتهگوی موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب خوش بود ترکیب زرین جام با لعل مذاب از خیال لطف می مشاطهٔ...
208 کروک - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
بیش از یکساله که میگم به این زودی ها ماشین نمیخرم. فعلا باید پولام تو بانک بمونه و سودش رو بگیره. ماشین خرج داره . بنزین و بیمه و غیره. به جای خرج کردنه پول لازمه که فعلا تو بانک بمونه و سود بگیره... اعلام کردم سال 97 ماشین میخرم . نه زودتر. حتی در مقابل اصرار های خصوصی مامان برای خرید ماشین ، تونست...
بازم تولد نسترن و دردسراش. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
بازهم حال ناخووب. رروحم بشدت خسته اس. روح خسته جسم رو هم فرسوده و خسته میکنه . همه چی خووب بود. نمیدونم چرا دوباره اینحوری شد؟؟؟ بحث های این چند روز با مامان ، سر مسایل کوچیک و بزرک ، اصرار های نسترن برای همراه شدن با من ؛ برای درست کردن کیک تولدش و شاید رطوبت بیش از 90 % هوا ، مسببش باشه. یه ماه بی...
خ - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:45
فقط از خدا میخوام بهم قدرتی بده که این زندگی رو به اتمام برسونم. خسته ام واقعا. از خدایی که همراهیم نمیکنه هم دلگیرم.

برچسب‌های مرتبط

درهم برهم | درهم برهم به انگلیسی | درهم برهم چت | usg ulix | بهانه به انگلیسی | بهانه رهنما | این قافله عمر عجب میگذرد ترجمه انگلیسی | این قافله عمر عجب میگذرد english | این قافله عمر عجب میگذرد به انگلیسی | نوروزی طلب